فصل رویش
بر سر شاخ بلنددرخت زنده توی یک بستر نرم/خفته یک شاخ بلند شاد اما پر لرز/
او ز ترس سرما کوک چوبی محکمقرص بگرفته زدرخت دیروز/
باد بهمن واری میزند هیکل غول اسایش رابر پایک این خیمه پوشیده ز برف/
شب شکار است انگار چه بسی پر اسرار/
وصدایی ز درون خطوط اوند میرسد بر گوش برچه کوچک ما /
نو گلک ترس مدار باد بهمن از ماست تن مپوشان از او/
یاد رویش را تو بدرون ستاپ همه جانت بفرست/
یاد او نام کن قوت خود از اوخوااااه
ارشام ستوده
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۸۹ ساعت 22:16 توسط مهدی محققیان
|